جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۳۸۹ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی جلال الدین محمد مولویکه به بوی دل در آن می بستهاندخم بادهٔ این جهان بشکستهاند
- بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره جلال الدین محمد مولویعقل باشد آمنی و عدلجوبر زن و بر مرد اما عقل کو
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویبر دل موسی سخنها ریختنددیدن و گفتن به هم آمیختند
- بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص جلال الدین محمد مولویدر تماشای دل بدگوهرانمیزدی خنبک بر آن کوزهگران
- بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست جلال الدین محمد مولویتیر غمزه دوخت دل را بیکمانالامان و الامان ای بیامان
- بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا جلال الدین محمد مولویکودکان را حرص میآرد غرارتا شوند از ذوق دل دامنسوار
- بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد جلال الدین محمد مولویپیشتر از واقعه آسان بوددر دل مردم خیال نیک و بد
- بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِ جلال الدین محمد مولویخلق یکدل را تو کردی دو گروهجادوی رخنه کند در سنگ و کوه
- بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالیبینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً جلال الدین محمد مولویتا همی سوزید ز آتش بیامانکوری چشم و دل نامحرمان
- بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند جلال الدین محمد مولویدید از زاریش کاو زارِ دِلستتن خوشَست و او گرفتارِ دِلست
- بیستم جلال الدین محمد مولویز پگه جام چو دریا چو به کف بگرفتمصفت موج دل و گوهر گویا برگو
- بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان جلال الدین محمد مولویجمله شان گشته سواره بر نییکین براق ماست یا دلدلپیی
