جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۵۱۹ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولوینفس شهوانی ز حق کرست و کورمن به دل کوریت میدیدم ز دور
- بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود جلال الدین محمد مولویما ز مرگ و هجر فرزندان تونوحه میداریم با پشت دوتو
- بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت جلال الدین محمد مولویهمچو آهو کز پی او سگ بودمیدود تا در تنش یک رگ بود
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویزانک هر یک زین مرضها را دواستچون دوا نپذیرد آن فعل قضاست
- بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران جلال الدین محمد مولویما نخواهیم این چنین لاف و دروغکردن اندر گوش و افتادن بدوغ
- بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام جلال الدین محمد مولویتا نداند خویش را مجرم عنیدآب از چشمش کجا داند دوید
- بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را جلال الدین محمد مولویزان رهش دورست تا دیدار دوستکو نجوید سر رئیسیش آرزوست
- فصل سی و یکم - صفت یقين شیخ کامل است ظنّهای نیکوی راست جلال الدین محمد مولوی… ذا. همچنین هر ظنّی که افزونترست آن ظنّ او به یقین نزدیکتر و از انکار دورتر لَوْ وُزِنَ اِیَمَانُ اَبِیْ بَکْرٍ همه ظنون راست از یقین شیر میخورند و میافزایند و آن شیرخوردن و افزودن نشان آن تحصیل زیادتی ظنّ است به علم و …
- بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا جلال الدین محمد مولویچونک جفتی را بر خود آورمآید آن را جفتش دوانه لاجرم
- بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه جلال الدین محمد مولویچون سلاحت هست رو صیدی بگیرتا بدوشانیم از صید تو شیر
- بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را جلال الدین محمد مولویپس بدو گفتند یا وجه العرباز کجایی چونی از راه و تعب
- بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی جلال الدین محمد مولویاو شنیده بود از دور این خبرکه اسیر پیرزن گشت آن پسر
