جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱٬۶۰۹ از ۲٬۲۵۰
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ حافظ شیرازیساقی! چَمَنِ گُل را بیرویِ تو، رَنْگی نیستشِمْشاد، خُرامان کُن! تا باغ بیارایی
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیپادشاهی را شنیدم به کُشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفتهاند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیبا طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همیکردم که جوانی در آمد و گفت: در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیملک را حسن تدبیر فقیه و تقریر جواب او موافق رای آمد. خلعت و نعمت بخشید و پایهٔ منصب بلند گردانید.
- غزل شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیای که انکار کنی عالم درویشان راتو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازی… ضِ سیمینِ یکی را طپنچه زدی و گه ساقِ بلورینِ دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیکمرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آز …
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیفیالجمله مقبولِ نظرِ سلطان آمد که جَمالِ صورت و معنی داشت و خردمندان گفتهاند: «توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل نه به سال». ابنایِ جنسِ او بر منصبِ او حسد بردند و به خیانتی متّهم کردند و در کشتنِ او سعی بیف …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - موعظه و نصیحت سعدی شیرازیاگر تو دیدهوری نیک و بد ز حق بینیدو بینی از قبل چشم احول افتادست
- غزل شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیخنُک آن درد که یارم به عیادت به سر آیددردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
- غزل شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیای یار ناگزیر که دل در هوای توستجان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازی… غلامی عَجَمی در کشتی نشست و غلام، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیشِ مَلِک از او مُنَغَّص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن …
- حکایت شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیشیخ اندر این فکرت فرو رفت و پس از تأمّلِ بسیار سر بر آورد و گفت: نشنیدهای که خواجهٔ عالم عَلَیْهِ السَّلامُ گفت: «لی مَعَ اللهِ وَقْتٌ لا یَسَعُنی فیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌ مُرْسَلٌ». و نگفت «عَلَی الدَّوامِ»؟ …
