جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۴۹ نتیجه برای «چند» با فیلتر سعدی · صفحهٔ ۱۸ از ۳۰
- حکایت شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیپارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار، نه طاقتِ صبر و نه یارایِ گفتار. چندان که ملامت دیدی و غَرامت کشیدی، ترکِ تَصابی نگفتی و گفتی:
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیدزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازینه چندان بخور کز دهانَت برآیدنه چندان که از ضعف جانت برآید
- غزل شمارهٔ ۷ سعدی شیرازییا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامتچندان که باز بیند دیدار آشنا را
- غزل شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیزهد پیدا، کفر پنهان بود چندین روزگارپرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
- غزل شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیمرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیستچندان که میرود همه ملک خدای اوست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیچندان بزنندش ای خداوندکز خانه رهش به در نباشد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی مدح ابش بنت سعد سعدی شیرازیفلک را این همه تمکین نباشدفروغ مهر و مه چندین نباشد
- شمارهٔ ۱۶ سعدی شیرازیندانم از پی چندین جفا که با من کردنشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
- حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی شیرازییکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طرفی از مالِ ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود.
- شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیدلبرا نازده در مار سر زلف تو دستچه کند کژدم هجران تو چندین نیشم
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازی… گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همیکردم. اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم.
