جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۲۲ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۸۳۲ جلال الدین محمد مولویمه پرستان ماه خندیدن گرفتشب روان خیزید وقت راه شد
- رباعی شمارهٔ ۸۵۱ جلال الدین محمد مولویگفتم که دلم خون شد و از دیده دویدگفت آنکه ترا دید کس را ندوید
- غزل شمارهٔ ۸۶۷ جلال الدین محمد مولویبر تخت سلطنت بنشستست چشم توهر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
- رباعی شمارهٔ ۹۱۲ جلال الدین محمد مولویدر ظاهر خار و گل، مخالف دیداربر چشم خلاف دید، خندد گلزار
- غزل شمارهٔ ۹۹۸ جلال الدین محمد مولویاین دل من ساده و بیمکر بوددید دغلهاش بدآموز شد
- رباعی شمارهٔ ۱۴۵۹ جلال الدین محمد مولویاندر عالم که دید محنتزدهایسرگشتهٔ روزگار حیرانتر از این
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ جلال الدین محمد مولویچون دید مرا بخرید مراآن کان نمک زان بانمکم
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ جلال الدین محمد مولویبیا که بحر معلق توی و من ماهیمیان بحرم و این بحر را کی دید میان
- غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ جلال الدین محمد مولویگل چو تو را دید، به سوسن بگفت«سرو من آمد به گلستان من»
- غزل شمارهٔ ۲۲۱۱ جلال الدین محمد مولویهمه عشاق که مستند ز چه رو دیده ببستندکه بدانند که بیچشم توان دید به جان رو
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۹ جلال الدین محمد مولویچو شانه زلف تو را دید شد هر انگشتشدلیل و آلت تهلیل همچو سبابه
- غزل شمارهٔ ۲۶۱۵ جلال الدین محمد مولویسر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانهچون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی
