چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
۱چشمت بیافرید به هر دم هزار چشم
زیرا خدا ز قدرت خود قدرتش بداد
۲وان جمله چشمها شده حیران چشم تو
که صد هزار رحمت بر چشمهات باد
۳بر تخت سلطنت بنشستست چشم تو
هر جان که دید چشم تو را گفت داد داد
۴گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دید
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
۵