غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۰ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد

دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

۱

این هدهد از سپاه سلیمان همی‌پرد

وین بلبل از نواحی گلزار می‌رسد

۲

جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی

بفروش خویش را که خریدار می‌رسد

۳

آن گوش انتظار خبر نوش می‌کند

وان چشم اشکبار به دیدار می‌رسد

۴

آن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خون

آن پاره پاره رفته به یک بار می‌رسد

۵

قد چو چنگ را که دلش تار تار شد

نک زخمه نشاط به هر تار می‌رسد

۶

آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد

گل‌های خوش عذار سوی خار می‌رسد

۷

آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود

اینک سپاه وصل به زنهار می‌رسد

۸

نک طوطیان عشق گشادند پر و بال

کز سوی مصر قند به قنطار می‌رسد

۹

شهر ایمنست جمله دزدان گریختند

از بیم آنک شحنه قهار می‌رسد

۱۰

چندین هزار جعفر طرار شب گریخت

کآمد خبر که جعفر طیار می‌رسد

۱۱

فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت

زیرا صفات خالق جبار می‌رسد

۱۲

ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد

سلطان نوبهار به ایثار می‌رسد

۱۳

در خامشیست تابش خورشید بی‌حجاب

خاموش کاین حجاب ز گفتار می‌رسد

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌رسدقافیه: ـار۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. می‌رسدمی‌رسد
  2. همی‌پردمی‌رسد
  3. مفلسیمی‌رسد
  4. می‌کندمی‌رسد
  5. خونمی‌رسد
  6. شدمی‌رسد
  7. نشدمی‌رسد
  8. نبودمی‌رسد
  9. بالمی‌رسد
  10. گریختندمی‌رسد
  11. گریختمی‌رسد
  12. گریختمی‌رسد
  13. بزدمی‌رسد
  14. بی‌حجابمی‌رسد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.