چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
دل میجهد نشانه که دلدار میرسد
۱این هدهد از سپاه سلیمان همیپرد
وین بلبل از نواحی گلزار میرسد
۲جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی
بفروش خویش را که خریدار میرسد
۳آن گوش انتظار خبر نوش میکند
وان چشم اشکبار به دیدار میرسد
۴آن دل که پاره پاره شد و پارههاش خون
آن پاره پاره رفته به یک بار میرسد
۵قد چو چنگ را که دلش تار تار شد
نک زخمه نشاط به هر تار میرسد
۶آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد
گلهای خوش عذار سوی خار میرسد
۷آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود
اینک سپاه وصل به زنهار میرسد
۸نک طوطیان عشق گشادند پر و بال
کز سوی مصر قند به قنطار میرسد
۹شهر ایمنست جمله دزدان گریختند
از بیم آنک شحنه قهار میرسد
۱۰چندین هزار جعفر طرار شب گریخت
کآمد خبر که جعفر طیار میرسد
۱۱فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت
زیرا صفات خالق جبار میرسد
۱۲ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد
سلطان نوبهار به ایثار میرسد
۱۳در خامشیست تابش خورشید بیحجاب
خاموش کاین حجاب ز گفتار میرسد
۱۴