به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
یک یک برد شما را آنک مرا ببرد
۱آن را که بود آهن آهن ربا کشید
وان را که بود برگ کهی کهربا ببرد
۲قانون لنگری به ثری گشت منجذب
عیسی مهتری را جذب سما ببرد
۳هر حس معنوی را در غیب درکشید
هر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد
۴از غارت فنا و اجل ایمنست و دور
آن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد
۵آن چشم نیک را نرسد هیچ چشم بد
کو شمع حسن را ز ملاء در خلاء ببرد
۶ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم
کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد
۷اینها گذشت ای خنک آن دل که ناگهش
حسن و جمال آن مه نیکولقا ببرد
۸