غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۹ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

۱

بنگر هزار گول سلیم اندر این جهان

دامان زر دهند و خرند از بلیس درد

۲

گل‌های رنگ رنگ که پیش تو نقل‌هاست

تو می خوری از آن و رخت می‌کنند زرد

۳

ای مرده را کنار گرفته که جان من

آخر کنار مرده کند جان و جسم سرد

۴

خو با خدای کن که از این نقش‌های دیو

خواهی شدن به وقت اجل بی‌مراد فرد

۵

پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاک

کاین بستریست عاریه می‌ترس از نورد

۶

مفکن گزافه مهره در این طاس روزگار

پرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد

۷

منگر به گرد تن بنگر در سوار روح

می‌جو سوار را به نظر در میان گرد

۸

رخسارهای  چون گل لابد ز گلشنیست

گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد

۹

سیب زنخ چو دیدی می‌دان درخت سیب

بهر نمونه آمد این نیست بهر خورد

۱۰

همت بلند دار که با همت خسیس

چاوش پادشاه براند تو را که برد

۱۱

خاموش کن ز حرف و سخن بی‌حروف گوی

چون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـرد۱۲ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. مردنکرد
  2. جهاندرد
  3. نقل‌هاستزرد
  4. منسرد
  5. دیوفرد
  6. خاکنورد
  7. روزگارنرد
  8. روحگرد
  9. گلشنیستورد
  10. سیبخورد
  11. خسیسبرد
  12. گویلاجورد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.