چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
۱چشم تو برگشاید هر دم هزار چشم
زیرا مسیح وار خدا قدرتش بداد
۲وان جمله چشمها شده حیران چشم او
کان چشمشان بصارت نو از چه راه داد
۳گفتم به آسمان که چنین ماه دیدهای
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
۴اکنون ببند دو لب و آن چشم برگشا
دیگر سخن مگوی اگر هست اتحاد
۵