بلبل نگر که جانب گلزار میرود
گلگونه بین که بر رخ گلنار میرود
۱میوه تمام گشته و بیرون شده ز خویش
منصوروار خوش به سر دار میرود
۲اشکوفه برگ ساخته نهر نثار شاه
کاندر بهار شاه به ایثار میرود
۳آن لالهای چو راهب دل سوخته بدرد
در خون دیده غرق به کهسار میرود
۴نه ماه خار کرد فغان در وفای گل
گل آن وفا چو دید سوی خار میرود
۵ماندست چشم نرگس حیران به گرد باغ
کاین جا حدیث دیده و دیدار میرود
۶آب حیات گشته روان در بن درخت
چون آتشی که در دل احرار میرود
۷هر گلرخی که بود ز سرما اسیر خاک
بر عشق گرمدار به بازار میرود
۸اندر بهار وحی خدا درس عام گفت
بنوشت باغ و مرغ به تکرار میرود
۹این طالبان علم که تحصیل کردهاند
هر یک گرفته خلعت و ادرار میرود
۱۰گویی بهار گفت که الله مشتریست
گل جندره زده به خریدار میرود
۱۱گل از درون دل دم رحمان فزون شنید
زودتر ز جمله بیدل و دستار میرود
۱۲دل در بهار بیند هر شاخ جفت یار
یاد آورد ز وصل و سوی یار میرود
۱۳ای دل تو مفلسی و خریدار گوهری
آن جا حدیث زر به خروار میرود
۱۴نی نی حدیث زر به خروار کی کنند
کان جا حدیث جان به انبار میرود
۱۵این نفس مطمئنه خموشی غذای اوست
وین نفس ناطقه سوی گفتار میرود
۱۶