لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد
۱تشنیع میزنی که جفا کرد آن نگار
خوبی که دید در دو جهان کو جفا نکرد
۲عشقش شکر بس است اگر او شکر نداد
حسنش همه وفاست اگر او وفا نکرد
۳بنمای خانهای که از او نیست پرچراغ
بنمای صفهای که رخش پرصفا نکرد
۴این چشم و آن چراغ دو نورند هر یکی
چون آن به هم رسید کسیشان جدا نکرد
۵چون روح در نظاره فنا گشت این بگفت
نظاره جمال خدا جز خدا نکرد
۶هر یک از این مثال بیانست و مغلطه است
حق جز ز رشک نام رخش والضحی نکرد
۷خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین
بر فانیی نتافت که آن را بقا نکرد
۸