ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
۱مه میدود چو آیی در ظل آفتابی
بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد
۲در دل مقام سازد همچون خیال آن کس
کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد
۳کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا
وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد
۴این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن
مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد
۵گر در برم کشد او از ساحری و شیوه
اندر برش دل من کی پر و بال گیرد
۶گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را
بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد
۷رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه
مانند آفتابی نور جلال گیرد
۸چه جای آفتابی کز پرتو جمالش
صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد
۹شویان اولینش بنگر که در چه حالند
آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد
۱۰ای صد هزار عاقل او در جوال کرده
کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد
۱۱خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران
کز خط سیهتر است او کاین خط و خال گیرد
۱۲از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو
تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد
۱۳