گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
کاری که بیتو گیرم والله که زار ماند
۱گر خمر خلد نوشم با جامهای زرین
جمله صداع گردد جمله خمار ماند
۲در کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم
والله نه پود ماند والله نه تار ماند
۳تو جوی بیکرانی پیشت جهان چو پولی
حاشا که با چنین جو بر پل گذار ماند
۴عالم چهار فصلست فصلی خلاف فصلی
با جنگ چار دشمن هرگز قرار ماند
۵پیش آ بهار خوبی تو اصل فصلهایی
تا فصلها بسوزد جمله بهار ماند
۶