از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
وز روی همچو ماهت در مه شمار ماند
۱چون مطرب هوایت چنگ طرب نوازد
مر زهره فلک را کی کسب و کار ماند
۲یغمابک جمالت هر سو که لشکر آرد
آن سوی شهر ماند آن سو دیار ماند
۳گلزار جان فزایت بر باغ جان بخندد
گلها به عقل باشد یا خار خار ماند
۴جاسوس شاه عشقت چون در دلی درآید
جز عشق هیچ کس را در سینه یار ماند
۵ای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانی
جانت کنار گیرد تن برکنار ماند
۶چون زان چنان نگاری در سر فتد خماری
دل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماند
۷میخواهم از خدا من تا شمس حق تبریز
در غار دل بتابد با یار غار ماند
۸