نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
نی هر خسیس را شه رخسار مینماید
۱الا حقیر ما را الا خسیس ما را
کز خار میرهاند گلزار مینماید
۲دود سیاه ما را در نور میکشاند
زهد قدیم ما را خمار مینماید
۳هرگز غلام خود را نفروشد و نبخشد
تا چیست اینک او را بازار مینماید
۴شیریست پور آدم صندوق عالم اندر
صندوق درشدست او بیمار مینماید
۵روزی که او بغرد صندوق را بدرد
کاری نماید اکنون بیکار مینماید
۶صدیق با محمد بر هفت آسمانست
هر چند کو به ظاهر در غار مینماید
۷یکیست عشق لیکن هر صورتی نماید
وین احولان خس را دوچار مینماید
۸جمله گلست این ره گر ظاهرش چو خارست
نور از درخت موسی چون نار مینماید
۹آب حیات آمد وین بانگ سیلابست
گفتار نیست لیکن گفتار مینماید
۱۰سوگند خورده بودم کز دل سخن نگویم
دل آینهست و رو را ناچار مینماید
۱۱شمس الحقی که نورش بر آینهست تابان
در جنبش این و آن را دیوار مینماید
۱۲هر طبله که گشایم زان قند بیکرانست
کان را به نوع دیگر عطار مینماید
۱۳