جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۲۳۷ از ۷۳۸
- غزل شمارهٔ ۲۴۱۵ جلال الدین محمد مولویز خلق عالم جانهای پاک بگزیدندو آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده
- غزل شمارهٔ ۲۴۲۷ جلال الدین محمد مولویگر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدیور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ جلال الدین محمد مولویدو خورشید از بگه دیدن یکی خورشید از مشرقدگر خورشید بر افلاک هستی شاد و خندانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ جلال الدین محمد مولویمرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخنخاییعجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ جلال الدین محمد مولویوگر ناگه قضاء الله از اینها بشنود آن مهخود او داند که سودایی چه گوید در شب تاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۶ جلال الدین محمد مولویسحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانیبدین حالم که میبینی وزان نالم که میدانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۷ جلال الدین محمد مولویشراب عشق تو آنگه جهان حسن بر جاگهجمال روی تو آنگه کند جان کسی جانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۸ جلال الدین محمد مولویچو تن را عقل بگذارد پریشانی کند این تنبگوید تن که معذورم تو رفتی که نگهبانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ جلال الدین محمد مولویای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتیما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ جلال الدین محمد مولویامروز سماع ما چون دل سبکی داردیا رب تو نگهدارش ز آسیب گران جانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۴ جلال الدین محمد مولویشهد و شکرش گویم کان گهرش گویمشمع و سحرش خوانم یا نادره سلطانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ جلال الدین محمد مولویهر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردیهر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
