جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۸۳۷ نتیجه برای «آخر» · صفحهٔ ۲۵۶ از ۳۲۰
- شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آورده خاقانی شروانیچو تمسکت به حبل الله از اول دیدندحسبنا الله و کفی آخر انشا بینند
- شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم خاقانی شروانیکه کرمشان به عطسه ماند راستکید الحمد واجب آخر کار
- شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ابوالمظفر شروان شاه خاقانی شروانینام شه زان اول و آخر الف کردند و نونیعنی اندر ملک طغرا برنتابد بیش از این
- شمارهٔ ۱ - مجلس اول سعدی شیرازی… اقت او طاق شد، و از بینوایی از نوا باز ماند. فرو مانده با یادش آمد که آخر نه روزی موری در زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع میکرد، امروز حاجت به درِ او برم و به سبب قرب دار و حق جوار چیزی طلبم.
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویعام اگر خفاش طبعند و مجازیوسفا داری تو آخر چشم باز
- فصل سوم جلال الدین محمد مولوی… صرف میکنم، علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طبّ و غیره تحصیل میکنم» آخر این همه برای توست. اگر فقه است برای آن است تا کسی از دست تو نان نرباید و جامهات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی، و اگر نجوم است احوال فل …
- یازدهم جلال الدین محمد مولویدرختان همچو یعقوبان، بدیده یوسف خود راکه هر مهجور را آخر ز هجران صبر برهاند
- بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره جلال الدین محمد مولویخفیه کردندش به حیلتسازییکرد آخر پیرهن غمازیی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ عطار نیشابوریآخر به عجز معترف آیند کای الهدانسته شد که هیچ ندانستهایم ما
- بخش ۱۱ - حكایت مرد كر و قافله عطار نیشابوریبازماندی همچو خر در گل کنونکی بری از گل تو آخر ره برون
- بخش ۴۹ - جواب دادن منصور مدعی را عطار نیشابورینه بیند چشم عالم تا بآخرچو تو دیگر یقین ای قطب ظاهر
- بخش ۱۶ - *** عطار نیشابوریای تو گم کرده ز ایمان راه راروشناس آخر چو ایشان شاه را
