جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۲۶۶ از ۴۲۴
- بخش ۵۱ - صف سی و نهم ناصرخسرو قبادیانی… و هیچ جای ازو پوشیده نیست آن طبیعت است و عبارت آن طبیعت بدو سخن کشد: یکی قوت فاعله یعنی کار کن، و دیگر ابتدا حرکت و هر کدام از این دو را بگیری هیچ مکان از ایشان خالی نیست، از بهر آنکه مکان و زمان که صورت از ایشان و اندر …
- بخش ۱۵ - آمِد ناصرخسرو قبادیانی… جنگ گاهی ساختهاند، و چهار دروازه بر این شهرستانست همه آهن بی چوب، هر یکی روی به جهتی از جهات عالم: شرقی را باب الدجله گویند، غربی را باب الروم، شمالی را باب الارمن و جنوبی را باب التل. و بیرون این سور سوری دیگرست هم از …
- بخش ۲۲ - عرقه، طرابلس و مردمان شیعهاش ناصرخسرو قبادیانی… نج طبقه و شش نیز هم هست، و کوچهها و بازارها نیکو و پاکیزه که گویی هر یکی قصریست آراسته، و هر طعام و میوه و مأکول، که در عجم دیده بودم، همه آنجا موجود بود، بل به صد درجه بیش تر. و در میان شهر مسجدی آدینه عظیم پاکیزه و ن …
- شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح مجاهد الدین نظام خاقانی شروانیز صد هزاران بختی یکی نجیب آیدکه کتف احمد جای زمام او زیبد
- شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح امام ناصر الدین ابراهیم خاقانی شروانیبه پازهر کس ننگرم گرچه بر خوانیکی لقمه بیشربت سم ندارم
- شمارهٔ ۱۷۰ - در مذمت مغرضان و حسودان خاقانی شروانیسحر حلال من چو خرافات خود نهندآری یکی است بولهب و بوترابشان
- شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر خاقانی شروانیمهری یکی پیر نزار، آوا برآورده به زارچون تندر اندر مرغزار جانی به هرجا ریخته
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در ستاش میرمیران وحشی بافقیبر زمین زنده آمدن او رابه یکی از دو راه فرمان است
- بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید وحشی بافقیبه سودای یکی افسوس تاکیتمنای کنار و بوس تاکی
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیشود تاریکی ظلم از جهان دورنماند شمع بزم عدل بینور
- بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب وحشی بافقییکی گشتند همچون شیر و شکرنه از پا باخبر بودند و نی سر
- بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقیز اصل و فرع او عالم پدیداریکی گل شد یکی برگ و یکی بار
