جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۵۰۷ نتیجه برای «راز» · صفحهٔ ۲۸۳ از ۴۵۹
- شمارهٔ ۹۶۳ جامیجز عشق هر چه گوید واعظ فراز منبرآن را فسانه ای دان واو را فسانه خوانی
- شمارهٔ ۱۰۰۲ جامیدامن ز قطره های سرشکم نمی کشیهمچون گل احتراز ز باران نمی کنی
- بخش ۱۵ جامیگفت: زندگانی پادشاه دراز باد! نه مرد به عمل بزرگ و شریف گردد بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، در هر عملی که هست نیکو سیرتی می باید و داد و انصاف اسکندر را خوش آمد، عمل وی را به وی باز داد.
- بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد جامیکای فرازنده این چرخ بلندوی نوازنده دلهای نژند
- بخش ۵۲ - نصیحت کردن حکیم سلامان را جامیبودی از آغاز عالی مرتبهبر فراز چرخ بودت کوکبه
- بخش ۶ جامیگردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای گیرد دید که در میان آن افعیی حلقه کرده و سر را با دم فرا آورده، باز پس گشت و از آرزوی او بگذشت. خاربن پنداشت که احتراز وی از زخم سنان اوست و اجتناب او از تیزی دندان او.
- بخش ۱۲۲ - حکایت امیرالمؤمنین حسن رضی الله عنه با آن جوان منزوی جامیباز گفتا که دهد دور و درازمجلس خوش حسن بصری ساز
- بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه جامیشاه باید که چشم باز بودبر بد و نیک سرفراز بود
- بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند جامیشاه غزنین چو واقفی ز علومکرد تعیین به باجخواهی روم
- بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز جامیدر خزان عدل پیشه سلطانیگذر افکند بر دهستانی
- بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدق جامیفرخ آن کس که سرافرازی یافتدر رهت پایه جانبازی یافت
- بخش ۱۵ جامییعنی: دراز کن به سوی من دستی را که کف وی عادت کرده است به بخشش زر و مال و پشت او به تقبیل اهل حاجت و سؤال. آن کریم دست به سوی وی دراز کرد، چون ببوسید بر وجه طیبت گفت: موهای لب تو دست مرا بخراشید.
