چون شه از پند سلامان شد خموش
شد حکیم اندر نصیحت سخت کوش
۱گفت کای نوباوه باغ کهن
آخرین نقش بدیع کلک کن
۲حرفخوان دفتر هفت و چهار
خط شناس صفحه لیل و نهار
۳خازن گنجینه آدم تویی
نسخه مجموعه عالم تویی
۴قدر خود بشناس و مشمر سرسری
خویش را کز هر چه گویم برتری
۵آن که دست قدرتش خاکت سرشت
حرف حکمت در دل پاکت نوشت
۶پاک کن از نقش صورت سینه را
روی در معنی کن آن آیینه را
۷تا شود گنج معانی سینه ات
غرق نور معرفت آیینه ات
۸چشم خویش از طلعت شاهد بپوش
بیش ازین در صحبت شاهد مکوش
۹چیست شاهد صورتی پر عار و عیب
از هوس نی دامنش پاک و نه جیب
۱۰بر چنین آلودگی مفتون مشو
وز حریم عافیت بیرون مشو
۱۱نطفه در تن مایه بخش جان توست
قوت اعضا قوت ارکان توست
۱۲ای ز شهوت با تن و جان در ستیز
گوش دارش خواهی و خواهی بریز
۱۳بودی از آغاز عالی مرتبه
بر فراز چرخ بودت کوکبه
۱۴شهوت نفست به زیر انداخته
در حضیض خاک بندت ساخته
۱۵