سلامان و ابسالبخش ۵۱ - حکایت روباه و روباه بچه جامیشاعرجامیمجموعهسلامان و ابسالقالبمثنویوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعرنمای کتابیکارت تصویریگفت با روباه بچه مادرشچون به باغ میوه آمد رهبرش۱میوه چندان خور که بتوانی به تگرستگاری یافتن ز آسیب سگ۲گفت ای مادر چو بینم میوه راکی توانم کار بست این شیوه را۳حرص میوه پرده هوشم شودوز گزند سگ فراموشم شود۴