سلامان و ابسال

بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذن جامی

شاعر
جامی
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

با خروس آن تاجدار سرفراز

آن مؤذن گفت در وقت نماز

۱

هیچ دانا وقت نشناسد چو تو

وز فوات وقت نهراسد چو تو

۲

با چنین دانایی ای دستانسرای

کنگر عرشت همی بایست جای

۳

ماکیانی چند را کرده گله

چند گردی در ته هر مزبله

۴

گفت بود اول مرا پایه بلند

شهوت نفسم بدین پستی فکند

۵

گر ز نفس و شهوتش بگذشتمی

در ته هر مزبله کی گشتمی

۶

در ریاض قدس محرم بودمی

با خروس عرش همدم بودمی

۷

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ سلامان و ابسال (۷۶ شعر) قرار دارد.