جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶۶۱ نتیجه برای «باز» با فیلتر جامی · صفحهٔ ۳ از ۵۶
- بخش ۱۳ - گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت جامیزان قبله جان چو بازگشتیچون کعبه رهش دراز گشتی
- بخش ۲۱ - به خواب آمدن یوسف علیه السلام زلیخا را نوبت سیم و نام و مقام وی دانستن و به عقل و هوش باز آمدن جامیرسیدش باز ازان گفتار چون نوشبه تن زور و به جان صبر و به دل هوش
- بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد جامیبر درش حلقه حلقه اهل نیازحلقه ناکوفته در او باز
- بخش ۳۰ - باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی جامیزین مظلمه بازکش عنان راوز گردن خود برون کن آن را
- بخش ۵۵ - در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن جامیملامت شحنه بازار عشق استملامت صیقل زنگار عشق است
- شمارهٔ ۴۱ جامیجهد مل کن که باز عهد گل استعهد گل را قرینه جهد مل است
- بخش ۳۱ جامی… وجوده یعنی: صوفی آن است که چون از وجود طبیعی خود فانی شود دیگر به آن باز نگردد که: الفانی لا یرد و بعد از آن چون به وجود حقانی و بقای بعد الفنا محقق گردد دیگر فانی نشود.
- بخش ۱۷ جامی… جویی بجست، دنبه وی بالا افتاد. بز بخندید که عورت تو را دیدم! میش روی باز پس کرد که ای بی انصاف من سالها عورت تو را برهنه دیدم و هرگز نخندیدم و طعن تو نپسندیدم تو پس از عمری که یک بار مرا چنین دیده ای چه سرزنش من پیچیده …
- بخش ۳۰ جامیشیخ ابوالعباس قصاب - قدس سره - درویشی را دید که جامه خود را می دوخت هر درزی را که راست نیامدی بگشادی و باز بدوختی شیخ فرمود: آن بت توست.
- شمارهٔ ۳۵ جامیبخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز راپامال خویش کن سر اهل نیاز را
- شمارهٔ ۱۲۳ جامیبرهنگان چمن باز سبزپوش شدندز تیغ خور سپر رند باده نوش شدند
- شمارهٔ ۱۶۱ جامیدل باز سراسیمه سیمین ذقنی شدمفتون شکرریزی شیرین سخنی شد
