جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۱۹ از ۶۴۷
- بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند جلال الدین محمد مولویچون قلم اندر نوشتن میشتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
- بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند جلال الدین محمد مولوینور چشم و مردمک در دیدهاتاز چه ره آمد به غیر شش جهت
- بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه جلال الدین محمد مولویچون سفیهانراست این کار و کیالازم آمد یقتلون الانبیا
- بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زندهاند و سخنگوی و سخنشنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی جلال الدین محمد مولویاین چنین باشد چو دردی صاف گشتاز بن طشت آمد او بالای طشت
- بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند جلال الدین محمد مولویچون بیامد از غزا باز آمدندچنگ اندر وعدهٔ ماضی زدند
- بخش ۱ - سر آغاز جلال الدین محمد مولویکان لله بودهای در ما مضیتا که کان الله پیش آمد جزا
- بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بیدریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره جلال الدین محمد مولویخندهاش آمد مال داد آن پیر راپیر تنها برد آن توفیر را
- بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن جلال الدین محمد مولویگفت لا حول آخر ای حکمتگزارجنس تو مهمانم آمد صد هزار
- بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان جلال الدین محمد مولویبعد نه سال آمد او هم عاریهگشت پیدا باز شد متواریه
- بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد جلال الدین محمد مولویزر سرخست او سیهتاب آمدهاز برای رشک این احمقکده
- بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازهایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را جلال الدین محمد مولویقاصِراتُ الطَّرف، آمد آن مداموین حجابِ ظرفها همچون خِیام
- بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است جلال الدین محمد مولویپوستین و چارق آمد از نیازدر طریق عشق محراب ایاز
