جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۳۳۱ از ۶۱۱
- بخش ۲۶ - پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصود جامیحالش چو بر این گذشت یکچندبگسست ز عقل و هوش پیوند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ پروین اعتصامیدرین گلزار نتوانی نشستن جاودان، پروینهمان به تا که بنشستی، نهالی چند بنشانی
- شمارهٔ ۱۳۶ - گنج درویش پروین اعتصامیشد روان از کوچهای، تاریک و تنگتا کند با حیله، دستی چند رنگ
- بخش ۱۲۸ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… را به علت است هر مردی را از عقل نصیب است و بی نیازند باو بدانستن ، هر چند که دانش جزیی به دانش کلی نرسد ، زیرا که دو تن باشند که یکی از ایشان هزار درم دارد و دیگر یک درم دارد اندران روی که هر دو تن را ملک است انباران باش …
- بخش ۸۸ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… رد ، و ما به زمین مران گوشه را به بینیم بر مثال پاره یی از دائره و هر چند آفتاب رو با روی تر شود روشنی او بیشتر بینیم تا به مقابله برسد که همه قرص ماه بروشنی آفتاب از جانب زمین به نور آراسته شود . اما بباید دانستن که همی …
- بخش ۳۴ - صف بیست و ششم ناصرخسرو قبادیانی… ی بودی وزان ده مجامعت او هیچ فرزند نباشد او را بدان گرفتاری نباشد، هر چند که آن نطفه که او مردم بود تباه شد، از بهر آنک ناقص بود. پس کشتن مردم بی دین برابر است با تباه شدن نطفه و ازو بزهیی نباشد به کشتن او بلک ثواب باشد …
- گفتار چهل و دویم ناصرخسرو قبادیانی… و آله و سلم از بهر آنکه اندر کتاب خدایتعالی پیدا نیست که دیت مرد مومن چند است و اگر کشنده را که او را بخطا کشته باشد مال نباشد این دیت از کجا باید دادن و سنت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بظاهر آنست که دیت مرد مومن هزار …
- بخش ۶۱ - صف چهل و نهم ناصرخسرو قبادیانی… یک فعل باشد یکی باشد، چنانک آب را فعل آنست که چیزها را ترکند یکیست هر چند که جزء هایش بسیارست، پس اگر گوید آب چگونه یکیست یکی آب تلخ است و یکی آب شور و یکی خوش، گوئیم که این عرضهای است که توهمی گویی و گوهر آب یکی است که …
- شمارهٔ ۵ - در مدح ملک الوزراء مختار الدین خاقانی شروانیچند گوئی عقد بخت او که بستعقد بختش آسمان بست، آسمان
- شمارهٔ ۸ - در مرثیهٔ خواجه ابوالفارس خاقانی شروانیچند گوئی که غم مخور ای مردغم مرا خورد، غم چرا نخورم
- شمارهٔ ۱۲۵ - این قصیدهٔ بر بدیهه در ساحل باکو به نزدیک آتش خودسوز در وصف شکار کردن خاقان اکبر منوچهر شروان شاه خاقانی شروانیگفتا که چند شب من و دولت بهم نخفتیماندر رکاب خسرو در موکب جلالش
- شمارهٔ ۱۴۹ - هنگام حبس در عزلت و قناعت و تخلص به مدح خاتم انبیاء خاقانی شروانیچندی نفس به صفهٔ اهل مصفا زدمیک چند پی به دیر برهمن درآورم
