جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۳۵۸ از ۱٬۵۰۱
- شمارهٔ ۳ جامیز اوج قله پروازگاه عز قدمبدین حضیض هوان سست کردهام پر و بال
- بخش ۷ جامیآن دوست گوید: من برخاستم و به آن قبیله درآمدم، اول کسی که مرا پیش آمد آن کنیزک بود، سلام اشتر رسانیدم و حال جیدا پرسیدم گفت: شوهر وی بر وی تنگ گرفته است و در محافظت وی آنچه ممکن است به جای می آرد اما موعد شما آن درختان ا …
- بخش ۷۲ - شکایت از فلک پر نکایت که اژدهاوار گرد عالمیان حلقه کرده و همه را به دایره تصرف خود درآورده بر یکی زخم زند و بر دیگری زهر افکند نه هیچ از دست رفته را با وی دست ستیز و نه هیچ از پای افتاده را از وی پای گریز جامیگرفتاریم در پیچ و خم اورهیدن چون توانیم از دم او
- بخش ۴۶ - رفتن مجنون به حوالی دیار لیلی و ملاقات و مقالات وی با سگی که در کوی وی دیده بود جامیدمش که ز مو نداشت تاریحلقه زده می نمود ماری
- بخش ۴۲ - رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه را جامیگفتا که ز خاک پاک نجدمکحل بصر است خاک نجدم
- بخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن جامیهر کوه ز مقدم تو طوریدر طور ز آتش تو نوری
- بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق عبید زاکانیبه آئین جایگاهی ساز کردمبروی دوستان در باز کردم
- شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است خاقانی شروانیمقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوندبختیان را ز جرس صبحدم آوا شنوند
- شمارهٔ ۱۴۸ - در شکایت از روزگار و مدح پیغمبر بزرگوار و یاد از کعبهٔ معظمه خاقانی شروانیاز اشک خون پیاده و از دم کنم سوارغوغا به هفت قلعهٔ مینا برآورم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیباد زیبنده تا به صبح نشورباد پاینده تا دم محشر
- بخش ۳۲ - در اظهار نمودن شیرین محبت خویش را به آن غمین مهجور وحشی بافقیگل بستانی آوردم به صحراندانستم نخواهد ماند رعنا
- بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان سعدی شیرازیبتی دیدم از عاج در سومناتمرصع چو در جاهلیت منات
