جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۳۸۲ از ۴۲۱
- شمارهٔ ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدین خاقانی شروانیبیمار دل بخورد مزور نمیرسدکورا دوا مفرح اکبر نکوتر است
- شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهان خاقانی شروانیخاک صفاهان نهال پرور سدره استسدرهٔ توحید منتهای صفاهان
- شمارهٔ ۱۹۲ - مطلع سوم خاقانی شروانیخاقان اکبر کآسمان، بوسد زمینش هر زمانبر فر وقدش فرقدان، سعد موفا ریخته
- شمارهٔ ۲۰۳ - این قصیدهٔ را تحفة الحرمین و تفاحة الثقلین خوانند در کعبهٔ معظمه انشاد کرده و پیش حظیرهٔ مقدس پیغمبر اکرم به عرض و اتمام آورده است خاقانی شروانیای مربعخانهٔ نور از خروش صادقانچون مسدس خان زنبوران پر افغان آمده
- قصیده خاقانی شروانیدع ذاوقد سدته نفسی قبلکمفخشیت عن وصلة العنقاء
- شمارهٔ ۴ - رساله در عقل و عشق سعدی شیرازی… دقایق را بدانست بر این برود که شخص اگرچه چراغ دارد تا نرود به مقصد نرسد.نقل است از مشایخ معتبر که:روندگان طریقت در سلوک به مقامی برسند که علم آن جا حجاب باشد . عقل و شرع این سخن را به گزاف قبول کردندی تا به قراین معلوم …
- بخش ۱ - سرآغاز سعدی شیرازیگزند کسانش نیاید پسندکه ترسد که در مُلکش آید گزند
- شعر ۱ - فی مرثیة امیرالمؤمنین المستعصم بالله و ذکر واقعة بغداد سعدی شیرازیلحا الله من یسدی الیه بنعمةو عند هجوم الناس یألف بالغدر
- فصل هفدهم - این مقری قرآن را درست میخوانَد آری صورت قرآن را درست میخواند جلال الدین محمد مولوی… دارد قندزی دیگر از آن بهتر آوردند رد میکند پس دانستیم قندز را نمیشناسد. کسی این را گفتهاست که قندز است، او به تقلید بهدست گرفتهاست. همچون کودکان، که با گردکان بازی میکنند چون مغز گردکان یا روغن گردکان به ایشان ده …
- بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را جلال الدین محمد مولویدر حقیقت نفع آدم شد همهلعنت حاسد شده آن دمدمه
- بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد جلال الدین محمد مولویهر خسی را این تمنی کی رسد؟موسیی باید که اژدرها کشد
- مناجات جلال الدین محمد مولوی… بر گِردِ این بازی مستغرق شدهایم و شب عمر به پایان میبریم. صبح مرگ برسد و این هنگامهٔ شبباز فلک سرد شود و ما شب عمر به باد داده. یا رب! پیشتر از آنکه صبح مرگ بدمد، این بازی را بر دل ما سرد گردان ؛ تا بهنگام از این هنگ …
