جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۴۱۱ از ۴۲۴
- بخش ۱۵ - حکایت الماس و زغال اقبال لاهوریهمدمیم و هست و بود ما یکیستدر جهان اصل وجود ما یکیست
- غزل شمارهٔ ۲۲۷۶ جلال الدین محمد مولویخفاش در تاریکیی در عشق ظلمتها به رقصمرغان خورشیدی سحر تا والضحی پا کوفته
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۹ جلال الدین محمد مولویچو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکیچو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۷ جلال الدین محمد مولوینهال نیکی بنشان درخت گل را بفشانبیا به نزد خویشان دغل مکن با ایشان
- بخش ۹۵ - هفت مرد شدن آن هفت درخت جلال الدین محمد مولویچون به نزدیکی رسیدم من ز راهکردم ایشان را سلام از انتباه
- بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد جلال الدین محمد مولویکی فرستادی دمی بر آسماننیکیی کز پی نیامد مثل آن
- بخش ۱۰۰ - شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن جلال الدین محمد مولویهم شب و هم ابر و هم موج عظیماین سه تاریکی و از غرقاب بیم
- بخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را جلال الدین محمد مولویپیش ما صد سال و یکساعت یکیستکه دراز و کوته از ما منفکیست
- بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این جلال الدین محمد مولویبس که ظلمت بود و تاریکی ز پیشمیندید آتشکشی را پیش خویش
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند میارزد بدین تاب و هنر
- بخش ۱۱ - سخن دقیقی ابوالقاسم فردوسیبیامد سواری و گفتا به شاهکه شاها به نزدیکی آمد سپاه
- بخش ۴۶ ابوالقاسم فردوسیبه نزدیکی اندر تو دوری ز منهم از دوده و لشکر و انجمن
