جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۴۳۶ از ۸۳۵
- بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند جلال الدین محمد مولویهست آن پندار او زیرا به راهصد هزاران پرده آمد تا اله
- بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زید جلال الدین محمد مولویخلق را دو دیده در خاک و مماتصد گمان دارند در آب حیات
- بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه جلال الدین محمد مولویصد هزاران گرگ را این مکر نیستعاقبت رسوا شود این گرگ بیست
- بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند جلال الدین محمد مولویشکرهای آن جماعت یاد کرددر اجابت قاصدان را شاد کرد
- بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بیدریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره جلال الدین محمد مولویچونک عاجز شد ز صد گونه مکیدچون زنان او چادری بر سر کشید
- بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودن جلال الدین محمد مولویگفت لا حول آخر ای حکمتگزارجنس تو مهمانم آمد صد هزار
- بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان جلال الدین محمد مولویهر یکی نام خود و احوال خودباز گفته پیش او شرح رصد
- بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد جلال الدین محمد مولویگفت صدیقش که این خنده چه بوددر جواب پرسش او خنده فزود
- بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را جلال الدین محمد مولویصد هزاران دام و دانهست ای خداما چو مرغانِ حریص بینوا
- بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازهایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را جلال الدین محمد مولویبهتر از وی صد هزاران دلرباهست همچون ماه اندر شهر ما
- بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است جلال الدین محمد مولویصد هزاران سال بودم در مطارهمچو ذرات هوا بیاختیار
- بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن جلال الدین محمد مولویصد دلیل آرد مقلد در بیاناز قیاسی گوید آن را نه از عیان
