جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۴۴۶ از ۵۲۵
- بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان جلال الدین محمد مولویکرد بازرگان تجارت را تمامباز آمد سوی منزل دوستکام
- بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی جلال الدین محمد مولویوآن ندیم رسته از زخم و بلازین شفیع آزرد و برگشت از ولا
- بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت جلال الدین محمد مولویاز بزرگی تخت کز حد میفزودنقل کردن تخت را امکان نبود
- بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد جلال الدین محمد مولویچون نظر اندر رخ آن پیر کرددید او را شرمسار و رویزرد
- بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا جلال الدین محمد مولویمن نیارم ترک امر شاه کردمن نتانم شد برِ شه رویزرد
- بخش ۷۵ - حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفة جلال الدین محمد مولویهم نکر سازید بهر قوم عادزود خیزی تیزرو یعنی که باد
- چهاردهم جلال الدین محمد مولویبزم ابد مینهد، شه جهت عاشقاننعل زرین میزند، بهر سم هر سمند
- بخش ۱۳۴ - وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره جلال الدین محمد مولویسر چرا بندم چو درد سر نماندوقت روی زرد و چشم تر نماند
- بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست جلال الدین محمد مولویخود بزرگی عرش باشد بس مدیدلیک صورت کیست چون معنی رسید
- بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص جلال الدین محمد مولویچونک برگ روح خود زرد و سیاهمیببینی چون ندانی خشم شاه
- بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا جلال الدین محمد مولویحرص اندر کار دین و خیر جوچون نماند حرص باشد نغزرو
- بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند جلال الدین محمد مولویجامهٔ اطلس کمر زرین روانروی کردی سوی قبلهٔ آسمان
