جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۴۹ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۲۶ جلال الدین محمد مولویهر کز گران جانان بود چون درد در پایان بودآنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
- غزل شمارهٔ ۳۷ جلال الدین محمد مولویاین تَن اگر کم تَنَدی، راهِ دلم کم زَنَدیراه شدی تا نَبُدی، این همه گفتار مرا
- غزل شمارهٔ ۴۰ جلال الدین محمد مولویآنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شهآنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
- غزل شمارهٔ ۴۱ جلال الدین محمد مولویشمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ماراست بگو شمع رخت دوش کجا بود؟ کجا؟
- غزل شمارهٔ ۴۷ جلال الدین محمد مولویبر سر کوی تو دلم زار و نزار خفت دیکرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا
- غزل شمارهٔ ۴۸ جلال الدین محمد مولویروترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو ؟از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما
- غزل شمارهٔ ۵۲ جلال الدین محمد مولویدر عوض عبیر جان در بدن هزار سنگاز تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما
- غزل شمارهٔ ۵۵ جلال الدین محمد مولویشب قدر است جسم تو کز او یابند دولتهامه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمتها
- غزل شمارهٔ ۵۸ جلال الدین محمد مولویبُدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهیبُدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را
- غزل شمارهٔ ۶۹ جلال الدین محمد مولویبدو گویم به جان تو که بیتو ای حیات جاننه شادم میکند عشرت نه مستم میکند صهبا
- غزل شمارهٔ ۷۵ جلال الدین محمد مولویای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغرانوار جلالِ تو بدریده ضلالت را
- غزل شمارهٔ ۸۵ جلال الدین محمد مولویچون شمع بُدم سوزان هر شب به سحر کُشتهامروز بنشناسم شب را ز سحر جانا
