ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را ؟
این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را ؟
۱ای شیخ نمیبینی؟ این گوهر شیخی را ؟
این شعشعه نو را این جاه و جلالت را ؟
۲ای میر نمیبینی این مملکتِ جان را ؟
این روضه دولت را این تخت و سعادت را ؟
۳ای خوشدل و خوشدامن دیوانه توی یا من ؟
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
۴ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر
انوار جلالِ تو بدریده ضلالت را
۵چون آب روان دیدی بگذار تیمم را
چون عید وصال آمد بگذار ریاضت را
۶گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی
در بارکشی یابی آن حسن و ملاحت را
۷خاموش که خاموشی بهتر ز عسلنوشی
درسوز عبارت را بگذار اشارت را
۸شمس الحق تبریزی ای مشرقِ تو جانها
از تابشِ تو یابد این شمس حرارت را
۹