گر زان که نهای طالب جوینده شوی با ما
ور زان که نهای مطرب گوینده شوی با ما
۱گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس
ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
۲یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مردهای ور زنده هم زنده شوی با ما
۳پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید
تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
۴در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی
اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
۵چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
۶شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید
چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما
۷