جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۴۵۵ از ۶۸۲
- شمارهٔ ۳ جامیزان رشته چون گره بگشاید بداند آنکجز رشته نیست آن که به صورت گره نماست
- بخش ۷۱ - وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی جامیجز این از وی خبر بازش ندادندکه همچون گنج در خاکش نهادند
- بخش ۵۵ - در دست از دهن باز داشتن زنان مصر و زبان طعن بر زلیخا کشیدن و به تیغ غیرت عشق دست و زبان ایشان بریدن جامیهمه گفتند کز هر گفت و گوییبه جز وی نیست ما را آرزویی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ ناصرخسرو قبادیانیمن خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیزیک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان
- بخش ۳ - قصیده احمد بن حسن جرجانی ناصرخسرو قبادیانیچگونه داند علم آن کسی که نامختست؟درودگر نکند کار جز بدست افزار
- گفتار بیست و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… و که بدو نرسیدی هر کسی مگر ناطقان و «لا اله غیرک» گوید «نیست خدایی جز تو» اعوذ باالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم گوید پناه میخواهم به خدای شنوا و دانا از دیو رانده از حق و بدان دیو رانده مر دشمن ولی خدایرا خوا …
- بخش ۳ - قول دوم- اندر کتابت که آن در علم غایبان است ناصرخسرو قبادیانی… ست از مردم. و نیز بیشتر از حیوان بی سخن آن است که به وقت شادی و ایمنی جز چنان آواز دهند که به وقت ترس (و درماندگی) دهند، چنانکه مرغ خانگی به خاصه آوازها دارد و مر (نر) آن را خروه گویند و ماده اش را ماکیان گویندو مر خروه …
- آغاز کتاب ناصرخسرو قبادیانی… ون بیشتر خلق نادانند و مردم نادان سوی فساد مایل باشند و از فساد پاداش جز بیم نباشد.
- شمارهٔ ۱ - در وعظ و حسن تخلص به نعت پیغمبر اکرم و تخلص به مدح ناصر الدین ابراهیم خاقانی شروانیکنون جز ناصر الدین کیست کز بهر نیابت راز بعد چار تن در چار بالشهای او آمد
- شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم خاقانی شروانیتا به رویش گرفتهام روزهجز به یادش نکردهام افطار
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویجز مگر نادر یکی فردانییتن به زندان جان او کیوانیی
- فصل سوم جلال الدین محمد مولوی… رغان است؛ بانگ و صفیر میکند تا او را مرغ دانند اگر او را حکم کنند که جز این آواز، آواز دیگرگون کن تواند کردن. چون آن آواز بر او عاریت است و از آن او نیست تواند که آواز دیگر کند چون آموخته است که کالای مردمان دزدد، از هر …
