جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۵۹ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ جلال الدین محمد مولویدل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بودجان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ جلال الدین محمد مولویهر که بدید از او نظر باخبرست و بیخبراو ملکست یا بشر بر در ما چه میکند
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ جلال الدین محمد مولوینخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادمچو میوه زاید از شاخی از آن شاخ اندرآویزد
- غزل شمارهٔ ۵۷۰ جلال الدین محمد مولویهمیزد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانیبدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
- غزل شمارهٔ ۵۷۱ جلال الدین محمد مولویبیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماندجمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند
- غزل شمارهٔ ۵۷۲ جلال الدین محمد مولویدر آن دریای پر مرجان، یکی قومند همچون جانورای گنبد گردان، بُراقِ جان همی رانند
- غزل شمارهٔ ۵۷۴ جلال الدین محمد مولویچو هفت صد پردهٔ دل را به نور خود بِدَرّاندز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ جلال الدین محمد مولویچو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشداز آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ جلال الدین محمد مولویرود جان بداندیشش به شمشیر و کفن پیششکه هر که از عشق برگردد به آخر شرمسار آمد
- غزل شمارهٔ ۵۸۳ جلال الدین محمد مولویرسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آیدبیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید
- غزل شمارهٔ ۵۸۸ جلال الدین محمد مولویاگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرمازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد
- غزل شمارهٔ ۵۹۴ جلال الدین محمد مولویدریای دو چشم او را میجست و تهی میشدآگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد
