جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۵۳ از ۶۱۱
- حکایت شمارهٔ ۲ سعدی شیرازیگفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیر …
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیچندان که ملاطفت کرد و پرسیدش از کجایی و چه نامی و چه صنعت دانی؟ در قَعرِ بَحرِ مودّت چنان غریق بود، که مجال نفس نداشت.
- بخش ۲۹ - حکایت سعدی شیرازیتو در وی همان عیب دیدی که هستز چندان هنر، چشم عقلت ببست؟
- بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق سعدی شیرازیمرا خود ز سر نیست چندان خبرکه تاج است بر تارکم یا تبر
- غزل شمارهٔ ۳ جلال الدین محمد مولویاِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۹ جلال الدین محمد مولویکنون از هجر بر پایم چنین بندیست از آتشز یادش مست و مخمورم اگر چندم نزار ای دل
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ جلال الدین محمد مولویچندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرازیرا از آن کهم دیدهای من صدصفت گردیدهام
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۴ جلال الدین محمد مولویچرخ ز استیزه من خیره و سرگشته شودزانک دو چندان که ویم گرچه چنین مختصرم
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ جلال الدین محمد مولویبه لطف خویش یک چندی مهار اشترش دادتوگر نه خود کی یارد آن که باشد یار شمس الدین
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ جلال الدین محمد مولویای شهنشه شمس دین دانم که از چندین حجاببشنود بیداریت این لابههای زار من
- غزل شمارهٔ ۲۰۸۶ جلال الدین محمد مولویمن کجا بودم عجب بیتو این چندین زماندر پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
- غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ جلال الدین محمد مولویکنار وصل دربودی یکی چندی تو ای دیدهکنار از اشک پر کن تو چو از شه برکناری تو
