جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۷۹ از ۶۱۱
- بخش ۱۷ - صف سیزدهم ناصرخسرو قبادیانی… و چون چنین باشد نوع باطل باشد، از ایراک شخص بجای نوع ایستاده است، و هرچند که شخص بسیار است نوع لازم است مرورا، و گر یک شخص علت نوع خویش باشد روا نباشد از بهرآنک نوع بیش از شخص است چنانک جنس بیش از نوع است، پس درست شد که …
- شمارهٔ ۱۸۵ - در عزلت و حکمت و موعظه و ریاضت و انتباه و ارشاد خاقانی شروانیچندین هزار جرعه که این سبز طشتراستنوشیم چون شویم به مهمان صبحگاه
- سوگواری بر مرگ دوست وحشی بافقیکه خبر داشت که چندین دد آدم صورتبهر جان تو ز خوان تو فلکشان پرورد
- سر آغاز وحشی بافقیتویی کز هیچ چندین نقش بستیز کلک صنع بر دیبای هستی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان سعدی شیرازیهزار سعدی اگر دایمش ثنا گویدهزار چندان مستوجبست و مستأهل
- مثلثات سعدی شیرازیکسی از زرع دنیا خوشه برداشتکه چندی خورد و چندی توشه برداشت
- غزل شمارهٔ ۲۱۱۹ جلال الدین محمد مولویمرا گوید چه غم دارد دل آواره چه کم دارمنه بیمارم نه غمخوارم مرا نگرفت غم چندان
- بیست و پنجم جلال الدین محمد مولویچندان بود ضعیف که یک روز چشم راسرمه کشد به لطف و کرم توتیای او
- بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمة الله علیه در الهینامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ جلال الدین محمد مولویبود امیری را یکی اسپی گزیندر گلهٔ سلطان نبودش یک قرین
- بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار جلال الدین محمد مولویکای کریمی که در آن لیل وحشگنج رحمت بنهی و چندین چشش
- بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق جلال الدین محمد مولویاز دلش چندان بر آمد های هویحلقه کرد اهل بخارا گرد اوی
- بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة جلال الدین محمد مولویبر خیال و خواب چندین ره کنینیست عقلت را تسوی روشنی
