جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱٬۹۴۲ نتیجه برای «گل» · صفحهٔ ۵۹۹ از ۹۹۶
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویاین زمین از حلمِ حق دارد اثرتا نجاست بُرد و گلها داد بَر
- بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص جلال الدین محمد مولویاز دل سوراخ چون کهنه گلیمپردهای بندد به پیش آن حکیم
- بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را جلال الدین محمد مولوینبت را چه خوانده چه ناخواندههست پای او به گل در مانده
- بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند جلال الدین محمد مولویعقل در شرحش چو خَر در گِل بخفتشرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت
- بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان جلال الدین محمد مولویمیفتد او سو به سو بر هر رهیدر گل و میخنددش هر ابلهی
- بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان جلال الدین محمد مولویدر پی خو باش و با خوشخو نشینخوپذیری روغن گل را ببین
- بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است جلال الدین محمد مولویصورتش جنت به معنی دوزخیافعیی پر زهر و نقشش گل رخی
- بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن جلال الدین محمد مولویجز قرنفل یا سمن یا گل مچررو به صحرای ختن با آن نفر
- بخش ۸۹ - در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیهالسلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بود جلال الدین محمد مولوینسبت اصلم ز خاک و آب و گلآب و گل را داد یزدان جان و دل
- بخش ۲۲۱ - بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور جلال الدین محمد مولویزان همیخندم که با زنجیر و غلمیکشمتان سوی سروستان و گل
- بخش ۳۶ ابوالقاسم فردوسینهادند در گلشن سور خوانچنین گفت پس رومیان را بخوان
- بخش ۱۱ ابوالقاسم فردوسیتوانگر شود هرک خرسند گشتگل نوبهارش برومند گشت
