جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۶۰۰ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۲۶ - اندر عقل و علم ناصرخسرو قبادیانیکه عقل برتر یا علم، فضل ازین دو کراست؟بدین دو رو بشنودم فضول صد خروار.
- بخش ۱ - فصل ناصرخسرو قبادیانی… هیچ درنگی و ایستادنی نیست، از بهر آنکه تا مردم اندر این عالم است، از دو حرکت افزایش و کاهش خالی نیست، و حرکت نباشد مگر اندر زمان، و زمان چیز محرک به دو قسمت است: یکی از او گذشته است و دیگر نا آمده است، و میان این دو قسم …
- شمارهٔ ۱۴۸ - در شکایت از روزگار و مدح پیغمبر بزرگوار و یاد از کعبهٔ معظمه خاقانی شروانیبا روزگار ساخته زانم به بوی آنکامروز کار دولت فردا برآورم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیدور شو گو بلا ز سر تا پادهر گو باش فتنه پا تا سر
- در ستایش شاه غیاثالدین و شهزادگان وحشی بافقیشادی باد سبک روح تو بردارد ز دلبار اندوهی کز آن عاجز بود سد غمگسار
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیاقرار میکند دو جهان بر یگانگیشیکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولوییک کدویی بود حیلتسازه رادر نرش کردی پی اندازه را
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولویهمهچیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را، تا نیابی نجویی. طلبِ آدمی آن باشد که چیزی نایافته طلب کند و شب و روز در جست و جوی آن باشد، الّا طلبی که یافته باشد و مقصود حاصل بوَد و طالبِ آن چیز باشد؛ این عجب است. این چنی …
- مناجات جلال الدین محمد مولویتا با تو قرین نور گردمچون نور ز سایه دور گردم
- فصل ششم - پسر اتابک آمد خداوندگار فرمود جلال الدین محمد مولوی… ین نو که مسلمانی است برخیزد» گفتم «آخر این دین کی یک بوده است؟ همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قایم میان ایشان. شما دین را یک چون خواهید کردن؟ یک آنجا شود در قیامت. اما اینجا که دنیاست ممکن نیست زیرا اینجا هر یکی را …
- بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه السّلام خود را به مصطفی صلیالله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعش جلال الدین محمد مولویسنگ و آهن مولد ایجاد نارزاد آتش بر دو والد قهربار
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویچون ستاره سیر بر گردون کنیبلک بیگردون سفر بیچون کنی
