جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۶۰۶ از ۶۴۷
- بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را جلال الدین محمد مولویپس نقیبان پیش او باز آمدندبس گلاب لطف بر جیبش زدند
- فصل شصت و هفتم - سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ جلال الدین محمد مولوی… آتش چون دیدی که ستارهای جَست آن را بکُش تا به عدم باز رود از آنجا که آمده است. و اگر مدد کنی به کبریتِ جوابی و لفظِ مجازاتی، ره یابد. و از عدمْ دگر و دگر روان شود و دشوار توان آن را بازفرستادن به عدم. اِدْفَعْ بِالَّتِی …
- بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ میگشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود جلال الدین محمد مولویخاک را دیدی برآمد در هوادر میان خاک بنگر باد را
- بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره جلال الدین محمد مولویبارِ دیگر آمدم دیوانهواررو رو ای جان زود زنجیری بیار
- بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی «آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست؟» جلال الدین محمد مولویاز خیال و وسوسه تنگ آمدیطعن بر پیغامبریام میزدی
- بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند جلال الدین محمد مولویصحن ارض الله واسع آمدههر درختی از زمینی سر زده
- بخش ۱۴۶ - تهدید کردن نوح علیهالسلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای میپیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان جلال الدین محمد مولویکاشکی آن زخم بر تن آمدیتا بُدی کایمان و دل سالم بُدی
- بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان جلال الدین محمد مولوییک دم ار مجنون ز خود غافل بدیناقه گردیدی و واپس آمدی
- بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را جلال الدین محمد مولویتا دل مرد خدا نآمد به دردهیچ قرنی را خدا رسوا نکرد
- بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر جلال الدین محمد مولویصبر شیرین از خیال خوش شدستکان خیالات فرج پیش آمدست
- سی و هشتم جلال الدین محمد مولوینورآمد و نار را فرو کشتدی را بکشد دم بهاری
- بخش ۱۷ - شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مفلس جلال الدین محمد مولویبا وکیل قاضی ادراکمنداهل زندان در شکایت آمدند
