جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۶۲۸ از ۶۴۷
- بخش ۴۸ - صفت خوان سلطان و قیاس با بارگاه سلاطین عجم سلطان محمود و غزنوی و پسرش مسعود ناصرخسرو قبادیانی… یکی از دبیران سلطان که مرا با او صحبتی اتفاق افتاده بود و دوستی پدید آمده گفتم من بارگاه ملوک و سلاطین عجم دیده ام چون سلطان محمود غزنوی و پسرش مسعود. ایشان پادشاهان بودند با نعمت و تجمل بسیار. اکنون میخواهم که مجلس ام …
- بخش ۲۶ - عکه، عینالبقر ناصرخسرو قبادیانی… ختهاند، مانند اسطبل که پشت بر شهرستان دارد و دیوارها بر لب آب دریا درآمده، و درگاهی پنجاه گز بگذاشتهاند، بی دیوار، الا آنکه زنجیرها از این دیوار بدان دیوار کشیدهاند که چون خواهند که کشتی در مینا آید زنجیر ها سست کنند …
- بخش ۲۲ - عرقه، طرابلس و مردمان شیعهاش ناصرخسرو قبادیانی… بزرگ ساخته و در زیر قبّه حوضیست از رخام و در میانش فوارهای برنجین برآمده، و در بازار مشرعهای ساخته است که به پنج نایژه آب بسیار بیرون میآید که مردم برمیگیرند و فاضل بر زمین میگذرد و به دریا در میرود، و گفتند که بی …
- شمارهٔ ۶۴ - در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاه خاقانی شروانیتا به پای پیل می بر کعبهٔ عقل آمده استپیل بالا نقد جان بر پیلبان افشاندهاند
- شمارهٔ ۸۴ - در نکوهش و ملامت حسودان خاقانی شروانیچون طشت بیسرند و چو در جنبش آمدندالا شناعتی و دریده دهن نیند
- شمارهٔ ۹۲ - این قصیدهٔ را در زمان کودکی در ستایش فخر الدین منوچهر بن فریدون شروان شاه سروده است خاقانی شروانیشب عید چون درآمد ز در وثاق گفتیکه ز شرم طلعت او مه عید برنیاید
- شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر خاقانی شروانیصبح آمده زرین سلب، نوروز نوراهان طلبزهره شکاف افتاده شب، وز زهره صفرا ریخته
- شمارهٔ ۱۹۶ - در مدح خاقان اکبر منوچهر شروان شاه خاقانی شروانیدر آب خضر آتش زده، خمخانه زو مریمکدههم حامل روح آمده هم نفس عذرا داشته
- شمارهٔ ۲۰۸ - در مدح غیاث الدین محمد مسعود ملکشاه خاقانی شروانیدر خدمت تو تر نتوان آمدن از آنکگردد سیاه روی چو گردد تر آینه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در ستاش میرمیران وحشی بافقیبر زمین زنده آمدن او رابه یکی از دو راه فرمان است
- قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیخاطر به همین خوش است کاقبالزود آمدن ترا ضمان است
- بیان ظلمت شب دوری و اظهار محنت مهجوری و شرح حال ناظر دور از وصال منظور و صورت احوال او در پایداری وحشی بافقیبرآمد دود از کاشانهٔ خاکسیاه از دود شد ایوان افلاک
