جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۶۳۷ از ۱٬۵۰۱
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیچنین خواندم که در دریای اعظمبه گردابی درافتادند با هم
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیمردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا …
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در ستایش اتابک سعدبن ابوبکر بن سعدبن زنگی بن مودود سعدی شیرازیمطرب مجلس بساز زمزمهٔ عودخادم ایوان بسوز مجمرهٔ عود
- غزل شمارهٔ ۲۲ سعدی شیرازیبسیار صبر باید، تا آن طبیب دل رادر کوی دردمندان، روزی گذر بباشد
- غزل شمارهٔ ۲۲ سعدی شیرازیمن بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی راوین دلآویزی و دلبندی نباشد موی را
- شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیدگر کس نگر تا جوابش چه دادبه جاهست اگر آدمی سرورست
- غزل شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازینه اول خاک بودهست آدمیزادبه آخر چون بیندیشی همانند
- غزل شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیگَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
- حکایت شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازییکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغولاند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.
- غزل شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیمن تن به قضای عشق دادمپیرانهسر آمدم به کُتّاب
- حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازییاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشهای خفته.
- غزل شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیاو سخن میگوید و دل میبردواو نمک میریزد و مردم کباب
