جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۶۵۸ از ۶۸۲
- قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ ناصرخسرو قبادیانیگر نیست ابر معجزهٔ یوسفصحرا چرا چو روی زلیخا شد
- گفتار چهل و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… انرا بمالیم چنانکه گزیت از اهل (کتاب) بستانند و مرایشانرا بمالند و آن جزای قول ایشان باشد که لفظ گزیت از جزا گرفته اند و جزیت از اهل ملت دوازده درم ستانند و آن ستدن اقرار است برحقوق مندی دوازده حجت که بقای جاویدانی بجان …
- بخش ۴۰ - صف سی و دوم ناصرخسرو قبادیانی… ان پیدا آید، و آن نابوده شده جایی نبود کز آن همانجای پیدا آمد، آن چیز جزیی باشد از کلی که از آن کل پیدا شود و بدان کل باز شود. چنانک موجود است اندر شخص مردم گرمی و سردی و تری و خشکی اندر وقتی و باز نابوده شود به مرگ جسما …
- بخش ۱۰ - صف ششم ناصرخسرو قبادیانی… علت فاعله او نفس کلی است که آثار خویش اندر عالم پیدا همی آرد بنفسهای جزء ی ، وعلت آلتیش این افلاک و ستارگان است که چون دست افزارند مر نفس کلی را . پس دانستیم که این علت چهارمش است که آن از خلق پنهانست کز بهرچه کردستش. و …
- شمارهٔ ۱۴۳ - مطلع دوم خاقانی شروانیبحر پی پایاب دارم پیش و میدانم که بازدر جزیره بازمانم ز آتشین پل نگذرم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیاندکی میکند آن صرف به سد جان کندنجزویی خرج کند این به هزاران ابرام
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیترا دجال شد چون هادی راهبجز دوزخ کجا یابی وطنگاه
- در ستایش میرمیران وحشی بافقیجزمیست کز و الف شود الفصفریست کزوست ، پنج و پنجاه
- بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب وحشی بافقیکز اینجا بر گذشتن حد کس نیستبجز خسرو کسی را این هوس نیست
- از نامهٔ پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کردهٔ خود نگاشته است وحشی بافقیمرا بگذار و خود بگذر به سویشبنه از عجز رو بر خاک کویش
- بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع» وحشی بافقیورای آفرینش مایهٔ اونموده هر چه جزوی سایهٔ او
- آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهانپناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردن وحشی بافقیز روی عجز در پایش فتادندبه عجزش رو به خاک ره نهادند
