جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۷۱۵ از ۷۳۸
- گفتار سی و یکم ناصرخسرو قبادیانی… مگر بوحی و تایید و این حد ها اندر مرتبها اند برتر و فروتر همچنانکه برگها و دانهای درختان بر فرود آمدن که غذای جسم از آنست و همچنانکه اندر هر دانه بغذا دادن مر جسم را بر اندازه آن دانه قوتی است اینچنین مر هر حدیرا ازین د …
- گفتار اول ناصرخسرو قبادیانی… که مرین نصیب شریف را که عقل است اندر مردم پروردگاری باید که باشد . آنگه گویم همچنانکه این عقل عزیز مر مردم را از جمله حیوانات که بتالیف ضد است یعنی ناگزیر است بلکه آن او را عطای ایزدیست از جمله حیوانات، واجب آید از پرور …
- گفتار سی و چهارم ناصرخسرو قبادیانی… کن و آن مثل است بر دیدن مومن مر چهار حجت را تا بدان بشناخت امام رسد آنگه دو رکعت نماز بکند پس مقام ابراهیم و آن دلیل است بر اقرار مومن پیش امام بحد اصلین آنگه بصفا رود رو سوی کعبه کند و دعا کند پس صفا مثل بر لا حق است و …
- شمارهٔ ۷ - در مرثیهٔ امیر عضد الدین فریبرز و خواهر او، دو فرزند شروان شاه خاقانی شروانیآنگه به نوحه باز پس آیید و پیش حقبهر بقای شاه تضرع برآوردید
- شمارهٔ ۱۵۸ - خاقانی درجواب ابوالفضایل احمد سیمگر گوید خاقانی شروانیچهرهٔ خورشید وانگه زحمت مشاطگیمرکب جمشید وانگه حاجب برگستوان
- یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردن وحشی بافقیگهی با بخت ساز جنگ میکردسرود بیخودی آهنگ میکرد
- رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختن وحشی بافقیگهی با هم به مکتبخانه بودیمدمی با هم به یک کاشانه بودیم
- بخش ۵۴ - در حضور شاه همدان اقبال لاهوریبا تو گویم رمز باریک ای پسرتن همه خاک است و جان والا گهر
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ جلال الدین محمد مولویاز عدم بستند رخت و جانب بحر آمدندآنگه از بحر آمدند اندر هوا تا آسمان
- بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره جلال الدین محمد مولویخاصیت در گوش هم نیکو بودکو به بانگ سگ ز شیر آگه شود
- بخش ۱۰ ابوالقاسم فردوسیبدیدند مر پهلوان را پگاهوزان جایگه برگرفتند راه
- بخش ۱۳ ابوالقاسم فردوسییکی شیر پیکر درفشی به زردرفشان یکی در میانش گهر
