جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۷۹۵ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ جلال الدین محمد مولویای دل ز دیده دام کن دیده نداری وام کنای جان نفیر عام کن تا برجهی زین آب و طین
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۲ جلال الدین محمد مولویای شمس تبریزی طری گاهی عصابه گه سریترسم که تو پیچی کنی در مغلطه دیدار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ جلال الدین محمد مولویتا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرمای دیدنِ تو دین من، وی روی تو ایمان من
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ جلال الدین محمد مولویای در فلک جان ملک در بحر تسبیح سمکدر هر جمال از تو نمک ای دیده و دیدار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۰ جلال الدین محمد مولویمن دزد دیدم کو برد مال و متاع مردماناین دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ جلال الدین محمد مولویای دل پاره پارهام، دیدن اوست چارهاماوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ جلال الدین محمد مولویمی چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنیدر سر خود ندیدهای باده بیخمار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ جلال الدین محمد مولویگلبن روی غیبیان چون برسد بدیدهایاز گل سرخ پر شود بیچمنی کنار جان
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ جلال الدین محمد مولویکفر من است و دین من دیده نوربین منآن من است و این من نیست از او گذار من
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ جلال الدین محمد مولویبرون زرق است یا استم هزاران بار دیدهستماز این پس ابلهی باشد برای آزمون رفتن
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ جلال الدین محمد مولویچه باشد خار گریان رو که چون سور بهار آیدنگیرد رنگ و بوی خوش نگیرد خوی خندیدن
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ جلال الدین محمد مولویدر دیده عالم نه عدلی نو و عقلی نووان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن
