رفتن به محتوای اصلی
دیوان‌سرا
حافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌هاهدیه شعرشعر یادم رفته!فال حافظ
فال بگیر
منو
شعر یادم رفته!هدیه شعرحافظشاعرانجست‌وجوذخیره‌ها

جست‌وجو در اشعار

  • متن شعر
  • قافیه و ردیف

    برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقل‌قول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیم‌فاصله در جست‌وجو مهم نیستند.

    پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
    • همهٔ شاعران
    • حافظ (۱۰۱)
    • سعدی (۴۵۵)
    • مولانا (۱٬۶۴۵)
    • فردوسی (۶۹۰)
    • خیام (۷۴)
    • صائب (۶۷۴)
    • عطار (۱٬۶۳۰)
    • ایرج میرزا (۵۷)
    • نظامی (۲۸۷)
    • جامی (۸۳۶)
    • باباطاهر (۱)
    • پروین اعتصامی (۴۴)
    • رودکی (۳۴)
    • بیدل دهلوی (۳۰۹)
    • عبید زاکانی (۳۸)
    • ناصرخسرو (۳۴۴)
    • خاقانی (۳۰۰)
    • وحشی بافقی (۱۵۲)
    • اقبال لاهوری (۹۰)
    • همهٔ قالب‌ها
    • غزل (۲٬۶۶۸)
    • قصیده (۴۱۳)
    • مثنوی (۳٬۲۱۷)
    • رباعی (۵۵۴)
    • قطعه (۱۳۶)
    • نثر (۳۳۹)
    • سایر قالب‌ها (۴۳۴)

    ۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۸ از ۶۴۷

    1. (۴) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد عطار نیشابوریالهی نامهمثنویزنی آورد طفلی را ببازارز مادر گم شد و بگریست بسیار
    2. حکایت صوفیی که هرگاه جامه می‌شست باران می‌آمد عطار نیشابوریمنطق‌الطیرمثنویاز پی اشنان سوی بقال شدمیغ پیدا آمد و آن حال شد
    3. (۱۷) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمد عطار نیشابوریالهی نامهمثنوییکی پیری مشوّش روزگاریبر فضل ربیع آمد بکاری
    4. بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت جامیهفت اورنگمثنویچون زلیخا ز مه کنعانیماند در دایره حیرانی
    5. بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزد جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویزین برادر عار و ننگش آمدیآن ضیا هم واعظی بد با هدی
    6. بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیم‌شب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشه‌ای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیال‌اندیشان در کار انبیا و اولیا کی می‌گفتند کی ساحرند و خویشتن ساخته‌اند و تصدر می‌جویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویآن امینان بر درِ حُجره شدندطالبِ گنج و زر و خُمره بُدَند
    7. بخش ۶۱ - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویبس عجب آمد ورا آن بانگهاسگ‌بچه اندر شکم چون زد ندا
    8. بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویشاه با خود آمد استغفار کردیاد جرم و زلت و اصرار کرد
    9. بخش ۱۵ - آمِد ناصرخسرو قبادیانیسفرنامهنثرششم روز از دی ماه قدیم به شهر آمِد رسیدیم. بنیاد شهر بر سنگی یک لخت نهاده، و طول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندین. و گرد او سوری کشیده است از سنگ سیاه که خشت‌ها بریده است از صد منی تا یک هزار منی، و پیش روی ا …
    10. بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنویمرد قربان کرد و نانها بخش کردچون پدید آمد مهش از زیر گرد
    11. بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد جامیهفت اورنگمثنویناگه آمد کسی درون و ربودآن مصلا که زیر پایم بود
    12. بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و یحیی است علیه‌السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف‌تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم کی سی سال ریاضت بی‌ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می‌باید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار جلال الدین محمد مولویمثنوی معنویمثنوییک مریدی اندر آمد پیش پیرپیر اندر گریه بود و در نفیر
    › قبلی
    1. صفحهٔ ۱
    2. …
    3. صفحهٔ ۷
    4. صفحهٔ ۸
    5. صفحهٔ ۹
    6. …
    7. صفحهٔ ۱۸
    8. …
    9. صفحهٔ ۱۰۸
    10. …
    11. صفحهٔ ۶۴۷
    بعدی ‹

    دیوان‌سرا

    فال حافظ و گنجینهٔ شعر نوزده شاعر فارسی؛ با ذکر منبع و نسخه. متن اشعار پس از بررسی منبع و حقوق نشر منتشر می‌شود.

    فال حافظ

    شاعران

    • حافظ
    • سعدی
    • مولانا
    • فردوسی
    • خیام
    • صائب
    • عطار
    • ایرج میرزا
    • نظامی
    • جامی
    • باباطاهر
    • پروین اعتصامی
    • رودکی
    • بیدل دهلوی
    • عبید زاکانی
    • ناصرخسرو
    • خاقانی
    • وحشی بافقی
    • اقبال لاهوری

    شروع مطالعه

    • غزلیات حافظ
    • گلستان سعدی
    • بوستان سعدی
    • مثنوی معنوی
    • شاهنامه
    • رباعیات خیام
    • خمسهٔ نظامی

    اطلاعات

    • درباره
    • منابع و حقوق نشر
    • سیاست تحریریه
    • حریم خصوصی
    • تماس و گزارش خطا
    • جست‌وجو در اشعار
    • حال و هوا
    • مسیرهای مطالعه
    • دانشنامه
    • خط زمان
    • نقشهٔ ادبی
    • مقایسهٔ اشعار
    • شعر یادم رفته!
    • ارتباط شاعران
    • هدیه شعر
    منبع و نسخهٔ هر شعر زیر همان شعر آمده است؛ جزئیات و وضعیت حقوقی در صفحهٔ «منابع و حقوق نشر».