جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۹۷۹ از ۱٬۰۳۶
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۱ بیدل دهلویمحیط ناز کانجا زورق دلهاست توفانیحبابش گردش چشم است و موج، ایمای ابرویی
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۲ بیدل دهلویبه پیری هم ز قلاب محبت نیستم ایمنقد خمگشته جیبم میکشد تا ناز ابرویی
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۳ بیدل دهلویبهار آن دل که خون گردد به سودای گل روییختن فکری که بندد آشیان در حلقهٔ مویی
- غزل شمارهٔ ۲۸۲۴ بیدل دهلویتمثال خیالیم چه زشتی چه نکوییای آینه بر ما نتوان بست دورویی
- بخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگر عبید زاکانیکنون باز آمدم زان سرکشیدنبروی دوستان خنجر کشیدن
- بخش ۴ - سخن در عشق عبید زاکانیاز این پس کعبهٔ من کوی او بسمرا محراب جان ابروی او بس
- بخش ۲۲ - رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوق عبید زاکانیکه دل خوش دار اینک یارت آمددگر آبی بروی کارت آمد
- بسم الله الرحمن الرحیم ناصرخسرو قبادیانی… است نیازمند کثیف با لطیف و پاکست جفت کننده اضداد از جفت بودن بروئی از رویها بدآنچه جفت مر جفت را ضد است و دور است از وی اثبات که نفی ضد آنست بلکه وی پدید آورنده هر دو است و درود بر پیغمبر برگزیده او که فصیح تر است از گرو …
- بخش ۸۰ - بصره ناصرخسرو قبادیانیاکنون با سرحکایت رویم. از یمامه چون به جانب بصره روانه شدیم به هر منزل که رسیدیم جای آب بودی جای نبودی تا بیستم شعبان سنه ثلث و اربعین واربعمایه به شهر بصره رسیدیم دیوار عظیم داشت الا آن جانب که با آب بود دیوار نبود و آن …
- بخش ۶۹ - فلج و مردم فقیر جنگطلبش ناصرخسرو قبادیانی… آن جا خرمای بس نیکو دیدم به از آن که در بصره و غیره، و این مردم عظیم درویش و بدبخت باشند با همه درویشی همه روزه جنگ و عداوت و خون کنند، و آن جا خرمایی بود که میدون میگفتند هر یکی ده درم و هسته که در میانش بود دانگ و نیم …
- بخش ۱۲۶ - صف صدم ناصرخسرو قبادیانی… لک روحانی است . از آنک مر روحانی را اندر جسمانی متصرف یافتیم به بسیار رویها ، چنانک همی بینیم که روح مردم مر جسم او را کار همی فرماید بگونه علمها ، و چون روح از جسد جدا شود جسد بیکار ماند ، و چون مرین عالم را جسم و نادان …
- بخش ۹۷ - پس از طبس ناصرخسرو قبادیانی… بسیار بود در سرایها و مردم بلخ و تخارستان پندارند که پسته جز بر کوه نروید و نباشد. و چون از تون برفتیم آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به گنابد میرفتی دزدان بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند. چند نفر از بیم خ …
