جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵۹۴ نتیجه برای «باش» با فیلتر مولانا، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۵۰
- بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی جلال الدین محمد مولویقوم گفتندش به پیکار و نبردبا چنین زهره که تو داری مگرد
- بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش جلال الدین محمد مولویپس برو خاموش باش از انقیادزیر ظل امر شیخ و اوستاد
- بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان جلال الدین محمد مولویتو وکیلم باش نیمی بهر منمشتری شو قبض کن از من ثمن
- بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت جلال الدین محمد مولویاندرین اندیشه تشویشش فزودکه جز او را نیست اینجا باش و بود
- بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت جلال الدین محمد مولویکه مرا عیسی چنین پیغام کردکز همه یاران و خویشان باش فَرد
- بخش ۱۴۳ - امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما جلال الدین محمد مولوینایب من باش در قسمتگریتا پدید آید که تو چه گوهری
- بخش ۱۲ - ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی جلال الدین محمد مولویبر دل خود کم نه اندیشهٔ معاشعیش کم ناید تو بر درگاه باش
- بخش ۱۴۰ - مثل جلال الدین محمد مولویگفت کودک آن خیال دیووشگر بدو این گفته باشد مادرش
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویرو ید الله فوق ایدیهم تو باشهمچو دست حق گزافی رزق پاش
- بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه جلال الدین محمد مولویسنگ را صد سال گویی لعل شوکهنه را صد سال گویی باش نو
- بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم جلال الدین محمد مولویگفت ایمن باش ای زیبای منکه تو خواهی بود بر بالای من
- بخش ۱۸ - بیان حسد وزیر جلال الدین محمد مولویبینی آن باشد که او بویی بَردبوی او را جانب کویی بَرد
