جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳۷ نتیجه برای «نداشت» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱ از ۱۲
- بخش ۱۱۰ - قصهٔ خلیفه کی در کرم در زمان خود از حاتم طائی گذشته بود و نظیر خود نداشت جلال الدین محمد مولوییک خلیفه بود در ایام پیشکرده حاتم را غلام جود خویش
- بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ میکرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست جلال الدین محمد مولویچار هندو در یکی مسجد شدندبهر طاعت راکع و ساجد شدند
- بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت جلال الدین محمد مولویآن یکی در وقت استنجا بگفتکه مرا با بوی جنت دار جفت
- بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا جلال الدین محمد مولویرفت مرغی در میان مرغزاربود آنجا دام از بهر شکار
- رباعی شمارهٔ ۳۵۱ جلال الدین محمد مولویسنبل چو سر عقاب زلف تو نداشتدر عالم حسن آب زلف تو نداشت
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ جلال الدین محمد مولویبُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشتشمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
- بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه جلال الدین محمد مولویاو ز یک رنگیّ عیسی بو نداشتوز مزاج خمّ عیسی خو نداشت
- رباعی شمارهٔ ۱۰۳۱ جلال الدین محمد مولویبسیار بگفت بلبل و سود نداشتتا بوکه صبا به جان دهد زنهارش
- رباعی شمارهٔ ۱۸۳۰ جلال الدین محمد مولویاز پای درآمد دل و دل پای نداشتاز دست کسی که او ندارد رستی
- غزل شمارهٔ ۵۱۵ جلال الدین محمد مولویخرمن ارواح نهایت نداشتمورچهای چیز محقر گرفت
- غزل شمارهٔ ۷۵۵ جلال الدین محمد مولویجان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشتگشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود
- غزل شمارهٔ ۸۸۰ جلال الدین محمد مولویچون روز گشت و دید که او شب چه کرده بودسودش نداشت سخره صد اضطراب شد
